شيخ حسين انصاريان

468

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

اوج اخلاق مسافرى از ميان حاجيان در مدينه به خواب رفت ، وقتى بيدار شد گمان كرد هميان پولش به سرقت رفته ، به جستجوى هميان برآمد ، حضرت امام صادق عليه السلام را در حالى كه نمىشناخت در نماز ديد ، به حضرت آويخت و گفت : هميانم را تو برداشتى ! ! حضرت فرمود : در آن چه بود ؟ گفت : هزار دينار ، حضرت او را به خانه برد و هزار دينار به او داد . هنگامى كه به جايگاهش باز گشت هميانش را يافت ، عذرخواهانه همراه با هزار دينار به خانهء حضرت برگشت ، امام از پذيرفتن مال امتناع كرده ، فرمود : چيزى كه از دستم خارج شده به من باز نمىگردد ، پرسيد : اين شخص با اين كرم و بزرگوارىاش كيست ؟ گفتند : جعفر صادق عليه السلام است ، گفت : اين كرامت به ناچار كار چنين كسى است « 1 » . درخواستت را بگو اشجع سلمى بر حضرت امام صادق عليه السلام وارد شد ، امام را بيمار يافت ، كنار حضرت نشست و از سبب بيمارى حضرت پرسيد ، امام صادق عليه السلام فرمود : از پرسيدن علت بيمارى منصرف شو ، درخواستت را بگو ، شعرى در طلب سلامتى براى آن حضرت از خدا خواند ، حضرت به خدمتكارش فرمود : چيزى همراهت هست ؟ عرضه داشت : چهار صد دينار ، فرمود : آن را به اشجع بده « 2 » .

--> ( 1 ) - المناقب : 4 / 274 ؛ بحار الأنوار : 47 / 24 ، باب 4 ، حديث 26 ؛ مستدرك الوسائل : 7 / 206 ، باب 22 ، حديث 8047 . ( 2 ) - المناقب : 4 / 274 ؛ بحار الأنوار : 47 / 24 ، باب 4 ، حديث 26 .